روایت بازگشت

37 هزار تومان

موجود در انبار

شناسه محصول: revayat دسته: , , برچسب: ,

توضیحات

  • روایت بازگشت
  • هشام مطر
  • ترجمه: مژده دقیقی
  • نشر نیلوفر

روایت بازگشت داستانی است خودزندگي‌نامه‌اي، از حوادثي كه مطر در بازگشت خود به ليبي از سر گذرانده است. حاصل سفر نويسنده به كشورش، آن هم پس از سي‌وسه‌ ‌سال كه توانايي سفر به آنجا را نداشت. بازگشت به سرزمين اجدادی، جست‌وجوي روابط كهنه و جديد، جست‌وجوي پدر ناپديد شده. مطر در اين كتاب، سفر خود براي پيدا كردن پدر گمشده‌اش را روايت مي‌كند. هشام نوزده‌ساله و در انگليس دانشجو بود كه پدرش ناپديد شد. او يك فعال سياسي دوره حكومت قذافي بود. هشام ديگر پدرش را نديد اما همچنان اميدوار بود كه او زنده باشد. ٢٢ سال بعد هشام پس از فروپاشي نظام قذافي به ليبي برمي‌گردد تا دنبال راز ناپديد شدن پدرش بگردد.

كتاب روايت بازگشت، از سويي يك داستان معمايي است درباره نويسنده‌اي كه مي‌خواهد از سرنوشت پدرش كه سال‌هاست اسير چنگال حكومت ظالمانه و ديكتاتوري معمر قذافي است، سر دربياورد. از سوي ديگر، تلاش پسري است براي روبه‌رو شدن با روح پدري كه با غيابش، در نيم بيشتر عمر او حضور داشته است. هشام مطر نويسنده اهل ليبي است كه در سال ١٩٧٠ در نيويورك‌سيتي متولد شده. پدر او در آنجا در سازمان ملل كار مي‌كرد و البته در همان دوران كودكي، هشام مطر به همراه خانواده‌اش به ليبي برگشت. به دليل وضعيت سياسي حاكم بر ليبي در دوران حكومت قذافي، خانواده هشام مطر مجبور به ترك كشور شدند و او نيز به همراه خانواده‌اش مدتي در قاهره زندگي كرد و سپس به لندن رفت. هشام مطر در لندن بود كه پدرش كه از مخالفان سياسي به شمار مي‌رفت در قاهره ربوده شد و بعد هم معلوم نشد چه بر سر او آمده است.

هشام مطر از جمله نويسندگان عرب است كه امروز شهرتي جهاني دارد و رمان روايت بازگشت او در سال ٢٠١٧ برنده‌ی جايزه پوليتزر شد.

این کتاب در 256 صفحه به چاپ رسیده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

در اين روزهايي كه در بنغازي سپري مي‌شوند، اغلب اوقات يك دل‌بستگي عجيب نسبت به آجدابيا در خودم احساس مي‌كنم. هرگز وقتي كودك بودم چنين احساسي نداشتم. اين احساس در طول سال‌ها در من رشد كرده بود و حالا ديگر اشتياقم نسبت به طرابلس – جايي كه در آن زندگي و كودكي‌ام را سپري كرده بودم- و همچنين بنغازي – جايي كه با برادرم تابستان‌ها را در آنجا همراه با بچه‌هاي فاميل سپري مي‌كرديم- كم شده بود و دل تنگ آجدابيا بودم؛ همان شهر ساده و بي‌آلايشي كه وقتي بچه بودم هرگز آن را دوست نداشتم.

 

 

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “روایت بازگشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نقد و بررسی‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “روایت بازگشت”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *